نظر علي الطالقاني
31
كاشف الأسرار ( فارسى )
آنچه مكروه تو است خير بسيارى است . اين درجه كسانى است كه گرفتار محبت و عشقند و غرضى ديگر ندارند و همان خدا را خواهند . نخواندهاى يا غاية امال العارفين و يا حبيب قلوب الصّادقين كه در دعاى كميل است ؟ يعنى اى نهايت آرزوهاى عارفان و اى محبوب دلهاى صادقان . و يا غايتى فى رغبتى 40 كه در دعاى سحر است ؟ و لا تباعدنى منك يا نعيمى و جنّتى و يا دنياى و اخرتى 41 كه در دعاى سيد الساجدين ( ع ) است ؟ و هبنى صبرت على عذابك فكيف اصبر على فراقك : گيرم كه صبر كردم بر عذاب تو ، چگونه صبر كنم بر فراق تو ؟ كه در دعاى كميل است ؟ ظاهر است كه گرفتاران عشق ، چه مجازى و چه حقيقى ، فى حد ذاته نوش و نيش و تلخ و شيرينى و محبوب و مبغوضى ندارند ، بلكه هر چه معشوق خواهد ، همان نوش است اگر چه نيش باشد و هر چه نخواهد تلخ است اگر چه شيرين باشد . و حكايت باقر ( ع ) با جابر معروف است كه در حالت سكرات يا قريب به آن به بالينش حاضر شد . فرمود در چه حالتى يا جابر . عرض كرد به حالتى كه فقر را بر غناء و مرض را بر صحت و موت را بر حيات ترجيح مىدهم . فرمود ما اهل بيت چنين نيستيم . هوش از سر جابر رفت مضطرب شد . سؤال كرد . فرمود ما آن خواهيم كه او خواهد ، اگر خدا به جهت ما دولت خواهد ، ما دولت خواهيم اگر فقر خواهد ، فقر خواهيم و هكذا . 42 حديث را نقل به معنى كردم . و در حق ايشان است آيهء وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ . 43 فى الصّافى عن القائم ( ع ) انّه سئل عن المفوّضة قال كذبوا بل قلوبنا اوعية لمشيّة اللّه عزّ و جلّ فاذا شاء شئنا ثمّ تلا هذه الآية : 44 يعنى نمىخواهد مگر آنچه خدا خواهد ، در كتاب صافى از حضرت قائم ( ع ) روايت كرده كه سؤال كردند از او از مفوّضه ، فرمود دروغ گفتند ، بلكه دلهاى ما ظرفهاى مشيّت خدا است ، پس زمانى كه او بخواهد ما مىخواهيم . پس همين آيه را خواند . و آيه در سورهء هل اتى است . پس چون معلوم شد كه هر چه معشوق گويد ، همان موافق ميل عاشق است و طبعش به همان مايل است ، پس در حق او صبر متصوّر نشود ، چه صبر ، تحمل خلاف نفس است ، از او همان رضا است لا غير . پس بفهم معنى و ان رضى اصطفاه كه خاتم ( ص ) فرمود . و بفهم معنى حسنات الابرار سيّئات المقرّبين را . الهى زاهد از تو حور مىخواهد قصورش بين * به جنّت مىگريزد از درت يا رب شعورش بين